دور هم جمع شده بودند و در مورد مسائل مختلف به گستردگی مشکلات بشریت هم فکری می کردند. اما این نشست صمیمانه چون همیشه نبود . سایه ای از غم و اندوه بر همه حاضرین مستولی بود , هرچه بود او پدر معنوی گروه بود و اینک با دسیسه های پنهان و آشکار شرکت مخابرات و یک طرفه شدن تلفنش از مصاحبت و مشاورتش محروم شده بودند . اما این کمپین نباید با خللی روبرو شود حتی اگر جای استاد بیژن خالی باشد.
احمد آباد را برای میزبانی بدین جهت برگزیده بودند که خاستگاه مردانی بزرگ از تبار صدق و صداقت بوده است , مردانی هم که هم سنگ این چند نفر بودند . البته شهرت احمد آباد تنها در پرورش مصدق هاست نیست ,این دیار دخترانی زیبارو و فریبا را نیز در دامن پرورانده همانطور که ان شاعر نکته سنج و خوش قریحه سروده : " دختر احمد اباد تو عروس بندری! " لازم به ذکر است آنطور که از قزاین پیداست گویا دریای خزر تا دشت قزوین امتداد داشته و احمد اباد نیز بندر سوق الجهشی در این منطقه بوده است , که این نکات نیز در انتخاب این محل برای میزبانی گروه تاثیر بسزایی داشت.
باید تجدید قوا میکردند . ورود اعضای جدیدی که شایستگی همراهی این چند نفر را داشته باشند همواره مورد تایید همه ی اعضا قرار داشت. اما از میان خیل داوطلبین تنها یکی بود که حائز شرایط عضویت بود . اری تنها " ری را " این سگ وفادار که چندی پی این فرزانگان گرفته بود چون سگ اصحاب کهف مردم شدو به عضویت گروه نائل شد و چه غریب حکایتی است.البته نا گفته پیداست که اصحاب کهف که از خطر ها گریختند و در سوراخی خزیده و عمری در خواب و غفلت بسر بردند کجا و این چند نفر که بیدار ماندند " به غیر سرسلسله آبیاران حضرت دودی" تا به تماشای هماورد ایرانیان و مکزیکیان بنشینند کجا !
القصه " ری را " هنگامی که چند نفر برای گرامیداشت ان یار قدیم پیاده راهی حرمش شدند چنان دل شیفته ان یگانه روزگار شد که دل و دین از کف بداد و معتکف خانه دوست در ناکجا آباد خود شد تا مشخص شود انان در انتخاب خود اشتباه نکرده بودند.هرچند ری را و ری رایین می روند هستند کسانی که در غالب طرح امنیت اجتماعی و اخلاقی پاچه مردمان علی الخصوص جامعه ضعیفگان را بگیرند .
شب به نیمه رسیده بود و اعضا به توافق . تا دیروز مخاطبشان خواص بود و سعی در حل مشکلات اما بزودی جماعت نابخرد به رهبری امپریالیست بین الملل مشکلی دیگر ایجاد میکردند از روی کار امدن سارکوزی احمق تا پرس کردن کارتهای سوخت . پس چه باید کرد؟
این شد که دکتر نسخه دیگری پیچید . براستی دوای درد آلام بشری چه می تواند باشد جز عشق. پس آنان نیز طریق عشق برگزیدند و آوای سرود و سرور" دختر احمد آباد تو عروس بندری " را تا به فلک رساندند باشد که جهانیان نیز آنرا به گوش جان نیوش نمایند و به زمزمه اش مشغول شوند. آیا چنین جهانی جای بهتری برای زیستن نیست ؟
پی نوشت: تاخیر انتشار این گزارش به علت پاره ای از مسائل امنیتی و تایید مراجع ذی صلاح از جمله حاج رحمت دودانگه , بهزاد .ن واستاد بیژن بود .

