با توجه به اينكه اين روزها همگان ترمز بريدهاند و عمراًدنده عقب بروند و سرشان را پايين انداختهاند و جلو ميروند و هيچ چيز جلودارشان نيست ما قصرالدشت نشينان هم براي اينكه از قافله عقب نمانيم ترمزهايمان را به زباله داني سر كوچه انداختيم تا آن هم به زباله داني تاريخ بيندازدش همانگونه كه ماركسيسم به زباله داني تاريخ رفت.
در اين جا لازم میدانيم اندر مزاياي ترمز بريدن نكاتي روشنگرانه را به عرض ملت ترمز بريده برسانيم.
1- تبارشناسي تاريخي نشان میدهد كه ترمز آلتي وارداتي است و هيچ جايگاهي در تاريخ اين مرزو بوم ندارد.صد سال پيش كه درشكه ها در اين كشور جولان مي دادند ، كسي بيمار نمي شد، زندگي پر از شادي و بدور از غم بود.اما از همان روزي كه استعمار پير و خرفت كلمه خبيثه مشروطه را بر سر زبانهاي جاهلان انداخت و اين تخم لق را در اين آبادي كاشت اسبها افسرده شدند و ماشينهاي دودي (البته نه دودي خودمان )جاي اسبهاي نجيب را گرفتند و به جاي شيهه، دود به خورد اين مردم دادند و شادي و بهجتمان به تاراج رفت . اما همچنان مردمان اين سرزمين با اين ماشينها همچون اسبان بي لگام ميتاختند و نگاهي اسبانه به آن داشتند استعمار پير كه از اين وضعيت خشنود نبود حيله اي ديگر ساز كرد و آلتي آورد به نام ترمز تا لگامي بر تاخت و تازمان بزند.ترمز را آورد تا بر ما آقايي كند و براي اينكه ميخ خود را محكمتر بكوبد مايهاي سياه و بد بوهمراه ان آورد و گفت اين هم روغنش. چربش كنيد تا بهتر برود. كه اين مايه تركيبي از همان نفت و قهوه قجري خودمان بود .
2- يك صد سال گذشت تا فكرو انديشه ايراني به تكاپوافتاد و منتخب محبوب مردم با استمداد از نظريات پسا استعماري ادوارد سعيد خودمان كشفيد كه ريشه عقب ماندگيمان همان ترمز و آن روغن منحوس است نه بحث انتزاعي سنت و مدرنيته و روشنفكري ديني اشخاصي همچون ع.س
3- اما اينك ما ترمزبريدگان دريافتهايم كه راه برون رفت از اين تراژدي وتسلسل« نه» به ترمز است و در اين راستا ترمز قطار هستهايمان را بريديم و به دور انداختيم و با استعانت از انديشه هاي پر تلالو ادوارد سعيد،فانون،گاندي،بهابها،اسپيوك،شايگان ، امام محمد غزالي و خواهرمان سيمون دوبوار در حوزهاي ديگر هم ترمز خواهيم بريد.
4- حال كه نسوان محترم تصميم بر اين دارند كه در هشت مارس ترمز ديگري را پاره كنند ما ضمن حمايت از اين اقدام متهورانهي نيمه غايب جامعه اعلام ميكنيم كه حجاب نيز ترمزي است وارداتي است كه در شكل و صورتي نو به جامعه نسوان تحميل شده است. البته لازم به تاكيد است كه همچون برادرانمان در وزارت گل محمدي( همان اموزش و پروش سابق)ترمزها را بي محابا پاره نكنند كه باعث عقوبت دنيا و اخرت شود و دل ما را بسوزاندو استعماريان را شاد كند.خواهرانمان بايد با تيز هوشي زائد والوصفي ترمزها را در ميدان محسني پاره كنند كه مبادا چيني نازكمان پاره شود.
5- ما قصر الدشت نشينان خوش نشين از خواهر متعهد و متاهل و متعبدمان فاطمه رجبي دعوت میكنيم كه هشت مارس به ميدان محسني آمده و همراه ديگر خواهران در مراسم ترمزبران شركت كند

